گو اگر کوه است....
باشد
چون که فرهادش تویی
یا که اکوان است اگر.....
باشد
زیراکه دستانش تویی
گو اگر کوه است....
باشد
چون که فرهادش تویی
یا که اکوان است اگر.....
باشد
زیراکه دستانش تویی
چه حس و حال عجیبی......
که آدمی ز جمع ها بگریزد!
چه فکر بکر غریبی
که مغز آدمی
که مثل یک اتاق هزار توی مداوم
دچار بارش گنگی ز فکر آدمیان است
تهی شود و
بعد...
در حصار خود باشد
چه حال بغضناک عجیبی
اگر که آدمی...
اگر که آدمی بگریزد ز آدمی
اگر که آدمی بشود تنها!
سوال کور من اما.....
در این زمانه چرا
میل جمع ها به تفریق است؟!....
"Clement Atlee"
دست مزن!چشم ببستم دو دست راه مرو!چشم دو پایم شکست
حرف مزن!قطع نمودم سخن نطق مکن!چشم ببستم دهن
هیچ نفهم!این سخن عنوان مکن خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم...کور شوم...کر شوم لیک محال است که من خر شوم
سید اشرف الدین حسینی(نسیم شمال)
دلم داره میترکه!وای وای وای !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!حالا چیکار کنیم؟منظورم اینه که چیکار میتونیم بکنیم؟یعنی میگم دستمون به کجا بنده؟ انگار یه پارچ آب یخخخخخخخخخخخخ وارونه شد رو سرمون..از همون که میترسیدیم سرمون اومد!چه دموکراسی ای..چه اظهار وجودی....!!!۸۵ درصد شرکت کردند که بگن چی؟چرا اینا خودشونو به اون راه میزنند؟چرا خودشونو به نفهمی میزنند؟چرا از خودشون نمیپرسن واسه چی بعد از انتخابات ۱۲ فروردین۵۸ این حضور بیسابقه بوده تو انتخابات؟چی فکر کردن اینا؟نکنه فکر کردند عشاق آقای دکتر پرزیدنت زیاد شدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!چرا فکر میکنند مردم ابله اند و نمیفهمند چی شد؟
چه انتخاباتی شد این انتخابات!!!چه کلاهی سر ملت رفت!!!چه برنامه ها داشتیم!چه ذوقها کردیم!چه سبزها پوشیدیم!چه زنجیره های اتحادی بستیم!چه قدر حرف زدیم و دفاع کردیم از شرکت کردنمون تو انتخابات در برابر اونایی که بهمون مبخندیدند و تحریم کرده بودند!دلم برای همه ی جوونای این مملکت میسوزه!برای خودم.........دلم میخواد داد بزنم..جیغ بکشم....گریه کنم!تا کی؟تا کی چهار سال چهار سال عمرمون باید بسوزه؟تا بلاخره تموم شه بریم پی کارمون اون دنیا؟چند نسل باید بسوزن؟کی پس میرسه اون روز خوشی که منتظرشیم؟
اولین دهه ی فاطمیه شروع شد و ...............
(مردم ما همواره از فاطمه دم میزنند.هرسال دهه ها برایش می گیرند.صدهاهزار دوره و مجلس و منبر روضه و جشن و عزا به خاطرش برپا می کنند و ثناها و تعظیم و تجلیل ها و نقل کرامات و خوارق عادات و گریه ها و ذکر مصیبت ها ولعن و نفرین ها بر کسی که وی را آزار کرده است.....و با این همه چهره ی روشن او شناخته نیست.تنها چیزی که مردم ما از این شخصیت مقدس و بزرگ می دانند این چند قلم تکرار مکررات نسل اندر نسل و قرن اندر قرن است که شب و روز و در تمامی سال و سراسر عمر واگو می شودکه:
خدیجه میگوید:"پس از چهل شب پیامبر به خانه آمد و من نور فاطمه را در رحم خود یافتم.از آن پس فاطمه در بطن من با من سخن میگفت ومن از تنهایی بیاسودم و با او به گفتگو مشغول بودم"
پس از تولد دیگر از فاطمه خبری نیست تا ایام مرگ!
"پس از پیغمبر ابوبکر مزرعه ی فدک را از او گرفت و عمر با جمعی به خانه اش حمله بردند و در را به پهلویش زدند و "قمقوز" غلام وحشی عمر او را کتک زد و او محسن طفل شش ماهه ای را که در رحم داشت سقط کرد و از آن پس کارش این بود که دست کودکانش را میگرفت و بیرون شهر در خرابه ای به نام "بیت الاحزان"مینشست و میگریست و غاصبان فدک را لعن میکرد و ساعتها به نوحه و ناله میپرداخت و این چنین تمام عمر کوتاهش را به گریه و نفرین گذراند تا وفات کرد و وصیت نمود که اورا شبانه دفن کنند تا ابوبکر و عمر قبر اورا نبش نکنند......."
و اما آنچه که باید از فاطمه آموخت هیچ و در نقشی که شخصیت او در زندگی و سرنوشت پیروانش دارد تنها وتنها شفاعت و آن هم در قیامت است وهمه ی داستان ها از این قبیل که:"پس ندا کند منادی از میان عرش که ای گروه خلایق بپوشانید دیده های خود را تا فاطمه دختر حبیب خدا بخرامد بسوی قصر خود...پس فاطمه دختر من بگذرد ..دو حوله ی سبز پوشیده باشد و هفتاد هزار حوریه بر دور او روند....پس ندا از جانب حق تعالی به او رسد که: ذخیره کرده ام نزد خود از برای مصیبت تو که نظر نکنم در محاسبه ی بندگان تا داخل نشوید در بهشت تو و فرزندان تو و شیعیان تو و هر که احسانی نسبت به شما کرده باشد از غیر شیعیان تو.پس حق تعالی همه ی ایشان را داخل بهشت کند پیش از آنکه مشغول محاسبه ی عباد شود!"
این است تمام اطلاعاتی که درباره ی این شخصیت بزرگ در اذهان مردم وجود دارد .مردمی که عظمت او وجلال قدر اورا با جان و دل معترفند و با تمام قدرت روح وایمان و ارادتی که یک ملت ..یک گروه انسانی ..میتواند در دل بسازد و نثار کند!)
....................
از کتاب "فاطمه فاطمه است"- دکتر شریعتی- ص 7 و 8